شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )
328
سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )
خاتون 13 / 10 . از اين چند مورد و از موارد بسيارى كه در كتب تاريخ و جغرافياى فارسى و عربى به نظر مىخورد معلوم مىشود كه مسلمين لفظ طفغاچ ، طپغاچ ، طبغاج ، طمغاج ، طوغاج ، تبغاچ را بدين اشكال مختلف نام پايتخت چين ، يعنى همان خان باليغ يا پكينگ ، تصوّر مىكردهاند كه چونكدو و دويدو نيز ناميده مىشده است . امّا اصل كلمهء تبغاچ تركى است و بمعنى محترم و معروف است ، و در اسامى پادشاهان ترك طمغاج خان بمعنى خان محترم به كار مىرفته است نه بمعنى « خان ناحيهء طمغاج » . براى تفصيل اين مطلب رجوع شود به چهار مقالهء عروضى ( چاپ دكتر معين ، تعليقات ص 11 تا 17 ، و ص 221 ، و 231 ح ) ؛ Oriens مقالهء پريتساك ( در جلد سوّم ص 223 و ما بعد ) ؛ طبقات ناصرى ( چاپ عبد الحىّ حبيبى ، مواضع متعدّدى كه در فهارس اعلام جلد اوّل و دوم نشان داده شده است ) ؛ يادداشتهاى قزوينى ( جلد پنجم ص 298 تا 300 ) . هادى حسن نيز در مجموعهء مقالات انگليسى خود بنام تتبّعاتى در ادبيّات فارسى ص 11 در اين خصوص چيزى نوشته است . 53 / 10 خراج سوم ، در متن عربى « جباية خراج ثالث فى سنتهم تلك » ، مترجم توضيح داده است كه خراج سال 616 را نيز در همان سال 614 بگيرند ، و چون خراج سال 615 را هم گرفته بودند اين خراج سوّم مىشد در آن سال . در نسخهء خطّى ترجمهء فارسى « خراج رسوم » نوشته شده است و غلط است ظاهرا . 54 / 6 و حاشيه ، خرمنج در فرهنگهاى فارسى بمعنى زنبور درشت يا خرمگس آمده است . در اسمهاى غوريان و بخصوص سران و بزرگان ايشان لفظ خر در ابتدا بسيار ديده مىشود مثل خرزور ، خرميل ، خرپوست ، خرجم ،